فروشگاه
☰ X
کد خبر: ۱۰۸۲۶

رسول جعفریان| ۱۲ نکته در باب وحدت حوزه و دانشگاه

رسول جعفریان| ۱۲ نکته در باب وحدت حوزه و دانشگاه
یکی جامعه علمی حوزوی و دیگری جامعه علمی دانشگاهی. به‌روشنی میان این دو تفاوت‌هایی وجود دارد. هدف آن است که از منظر مفهوم (جامعه علمی)، این دو به یکدیگر نزدیک شوند و در نهایت با حفظ اصول هر دو نهاد و بدون مداخله در امور اختصاصی، به هم‌افزایی در فهم و دانایی جامعه بینجامند و جامعه را از آشفتگی و دوگانگی آسیب‌زا به سوی نوعی اتحاد سوق دهند.
پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۴ - ۱۸:۵۰

پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- دیدگاه رسول جعفریان:بحث در موضوع وحدت حوزه و دانشگاه که به مناسبت روز شهادت آیت الله مفتح در دانشکده الهیات(۲۷ آذرماه) نامگذاری شده، بحثی سهل و ممتنع است. فرصتی برای نویسنده این متن فراهم شد تا در این زمینه، مطالبی  را در جلسه شورای دانشگاه تهران که عصر چهارشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۴ در تالار شهید قاسم سلیمانی، در محل باشگاه دانشگاه تهران برگزار شد، خدمت استادان عرض کنم.

این نکات بدین شرح است:

۱. نخستین نکته‌ای که جهت اطلاع عرض می‌شود آن است که در بحث از وحدت این دو نهاد علمی، یا به تعبیر دقیق‌تر تعامل حوزه و دانشگاه، چند نگاه وجود دارد:

الف:نگاه بدبینانه به موضوع که قائل به نوعی دوگانگی و (دره انگاری) میان این دو نهاد آموزشی است و اتحاد آنها را از حیث هستی‌شناسانه منتفی می‌داند. در این نگاه، عالم مدرن به کلی از عالم سنت جدا تلقی می‌شود.

 ب: نگاه ایده‌آلیستی، اغلب شعاری و تا حدی ساده‌انگارانه که به تحقق این اتحاد باور دارد و آن را آرزویی دلپذیر می‌داند. البته این دیدگاه صورت‌های بیانی متفاوتی دارد، اما در عمل موفقیت چشمگیری نداشته‌است، هرچند تجربه‌هایی اندوخته شده است.

ج: نوعی نگاه واقع‌بینانه و تا حدی عملگرایانه در تعریف حدود و ثغور این یگانه شدن، یا به عبارتی نزدیک شدن این دو نهاد آموزشی با انبوهی از معارف و روش‌های متفاوت. این نگاه، اولا با رعایت موازین علمی و ثانیا با ملاحظه مصالح اجتماعی، می‌کوشد زمینه‌هایی برای تعامل ایجاد کند. برای مثال، روشن بود که در برخی شاخه‌های علم، امکان نزدیک شدن محتوایی وجود نداشت و در برخی دیگر وجود داشت؛ بماند که خوش‌بینان حتی در علوم طبیعی و ریاضی نیز طرح‌هایی داشتند. در عین حال، مصلحت‌اندیشی و اجرای سیاست تدریج در این نگاه اهمیت دارد.

۲. نکته دوم، اشاره به سابقه این دوگانگی است که به دنبال تجربه‌های غرب در حوزه‌ی تعارض میان دستگاه علمی و دستگاه کلیسایی و انعکاس آن در ایران، به دوگانه شدن علوم به (علوم قدیم) و (علوم جدید) در نظام آموزشی ایران انجامید. این مسیر، منبعث از نگاه دره‌انگارانه بوده و تأثیر خود را در این وضعیت دوگانه گذاشته است؛ از جمله تأسیس دانشگاه در ایران، در مقابل، یا دست‌کم در کنار، مدرسه علمیه بوده‌است. ما این دوگانگی را در بسیاری از حوزه‌های اجتماعی و فرهنگ خود داریم؛ تقابل نگاه سنتی و نگاه مدرن که همچنان مسأله روز ماست و د و نهادی ما در زمینه آموزش، نیز بخشی از همان مسأله است.

۳. اینکه ما دو نهاد آموزشی متفاوت داریم. یکی ریشه در سنت‌های کهن آموزشی دنیای اسلام و دیگری مقتبس از نهاد‌های آموزشی غربی. مفروض ماست. بحث بر سر این است که در این میان، چه نقاط مشترک یا مفترقی وجود دارد که بتوان بر پایه آنها گفت‌و‌گو کرد. در این‌باره سخن بسیار است، اما به نظر می‌رسد یکی از کلید‌های اصلی درک درست رابطه این دو نهاد علمی، تعریف دقیق مفهوم (علم) است. تبیین دقیق مفهوم علم در حوزه‌های مختلف و پرهیز از خلط آنها با یکدیگر، کلید دستیابی به فهمی صحیح از این مسأله است. حدود هزار و صد سال پیش، دانشمندی شیعی به نام ابوالحسین بن وهب از آل وهب در بغداد، در کتاب بلاغی البرهان فی  وجوه البیان نوشت: اگر بخواهیم سوءظن‌های طوایف مختلف علمی را برطرف کنیم، باید توجه داشته باشیم که هر یک اصطلاحات خاص خود را دارند و نباید اصطلاحی را از طایفه‌ای گرفت و به طایفه دیگر برد و نزاعی پدید آورد. خلط مفهوم علم در حوزه علوم طبیعی، علوم انسانی و علوم دینی، از مهمترین دغدغه‌ها بوده و هست و به باور نگارنده، یکی از اصلیترین دلایل عقب‌ماندگی علمی جهان اسلام در برابر جهشی است که دنیای غرب تجربه کرد.

۴. نکته مهم آن است که باید وجوه مختلف این یگانگی را از یکدیگر تفکیک کرد. سه وجه مهم در این میان مطرح است و باید روشن شود که وحدت یا یگانگی مورد نظر، در کدام بخش مدنظر است:

الف: وحدت در محتوای علوم و روش‌های پژوهش

ب: وحدت در رفتار و اخلاق علمی

ج: وحدت در توجه به اهداف کلی تربیت علمی جامعه

ما باید روشن کنیم که وقتی صحبت از تعامل این دو نهاد داریم، در کدام محدوده صحبت می‌کنیم.

۵. در این بحث، نکته این است جامعه ما با دو جامعه علمی مواجه است. مقصود از جامعه علمی، گروهی است که با هم‌اندیشی در یک حوزه خاص، به روش‌ها، موضوعات تحقیق و اهداف معینی توجه دارند. یکی جامعه علمی حوزوی و دیگری جامعه علمی دانشگاهی. به‌روشنی میان این دو تفاوت‌هایی وجود دارد. هدف آن است که از منظر مفهوم (جامعه علمی)، این دو به یکدیگر نزدیک شوند و در نهایت با حفظ اصول هر دو نهاد و بدون مداخله در امور اختصاصی، به هم‌افزایی در فهم و دانایی جامعه بینجامند و جامعه را از آشفتگی و دوگانگی آسیب‌زا به سوی نوعی اتحاد سوق دهند. این دو جامعه علمی، برای تقویت پایه‌های علمی و اخلاقی جامعه عمومی، باید هماهنگ باشند؛ وگرنه جامعه دچار تعارض و اختلاف شده و انرژی خود را بین این دو و در رفت و برگشت‌ها از دست می‌دهد. ظاهرا در بحث وحدت، مسأله اصلی، از میان برداشتن شقاق میان دو بخش جامعه با دو رویکرد متفاوت است که وجود داشته و اکنون در سیاست جدید، باید به یکدیگر نزدیک شوند. ما نیازمند معماری ویژه‌ای در فرهنگ علمی آموزشی ایران هستیم، معماری آموزشی که ترکییبی از سنت و مدرنیته باشد؛ به‌گونه‌ای که جذابیت‌های هر دو را داشته باشد، تصویر نامنابی بیرون  ارائه ندهد و در عین حال، هر دو میراث داشت‌ها و ارزش‌های آن را حفظ کند. ظاهرا از نظر برخی شرط اساسی آن است که به بهانه حفظ سنت‌های علمی کهن، مانع پیشرفت علم نشود، و یا به عکس، به بهانه‌ی توجه به علم جدید، آسیبی به نظام فکری فرهنگی سنت ما وارد نشود.

۶. یکی از جنبه‌های مهم مسأله رابطه حوزه و دانشگاه، نسبت علم و دین است؛ نسبتی که قرن‌هاست معضل اروپا بوده و میراث آن به ما رسیده و همچنان موضوعی قابل بحث و مهم و دارای دامنه‌های ناشناخته است. در طول قرون، تجربه‌های فراوان از تعامل و تقابل علم و دین وجود داشته است. این مسأله در سراسر جهان و به‌ویژه در غرب، همچنان مسأله‌ای بزرگ است و پیوسته درباره آن نوشته می‌شود. این موضوع پیچیدگی زیادی دارد همچنان شاهدیم که جامعه بزرگی از فیزیکدانان بی‌اعتقاد به خدا و گروه دیگری باور به خداوند دارند. در  شرایط جدید، و با توجه به بحث‌های تازه در حوزه‌های معرفتی، و پدید آمدن انبوهی از مسائل جدید که علم یک سوی آن را دارد و دین سوی دیگر را، این بحث همچنان مهم است.

۷. پرسش بزرگ پیش روی سیاست نزدیک کردن حوزه و دانشگاه، با گسترده و تنوع موضوعات علمی آنها.این است که تکلیف (علم اسلامی انسانی) روشن شود. اینکه مؤسسات بزرگی در قم در پی شکل‌دهی به علم اسلامی هستند و آن را در حوزه‌های مختلف علوم انسانی و اجتماعی فارغ از علوم تجربی. دنبال می‌کنند، و در مقابل، گروهی این ایده را نمی‌پذیرند، خود یک معضل اساسی است. ما گرفتار دیدگاه‌هایی میان انکار کلی، اثبات کلی و نظرات بینابینی همراه با تلاش‌هایی پراکنده هستیم که به نظر می‌رسد یکی از موانع عمده پیش‌روست. بخشی از این مشکل به ماهیت علوم انسانی و ارتباط برخی از شاخه‌های آن با آموزه‌های دینی بازمی‌گردد. استدلال هر دو طرف، از زوایای مختلف، قابل تأمل است و این مسأله باید در پرتو گفت‌و‌گو‌های بیشتر حل‌وفصل شود.

۸. یکی از تجربه‌های عملی مهم در نزدیک کردن حوزه و دانشگاه، تأسیس دانشکده الهیات با نام (دانشکده معقول و منقول) در سال ۱۳۱۳ شمسی بود که از یک سو ادامه سنت حوزه علمیه تهران و مدرسه سپهسالار محسوب می‌شد و از سوی دیگر، با هدف تجهیز علوم دینی به رو شهای نهاد آموزشی مدرن تأسیس شد. آن زمان صحبت از مساله وحدت دو نهاد نبود، اما در عمل همین اتفاق افتاد. این مسیر ادامه یافت و پس از انقلاب، نهادهایی، چون مدرسه عالی مطهری، دانشگاه امام صادق، دانشگاه مفید و شماری دیگر، با هدف نزدیک کردن حوزه‌های دانشی این دو نهاد با جامعه علمی، فعالیت خود را آغاز کردند و تا امروز ادامه داده‌اند. بیشتر آنها کوشیدند ترکییبی از علوم انسانی اسلامی را بدست دهند. همچنین مرکزی با عنوان (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه) درسال‌های ۱۳۵۹ – ۱۳۶۰ تأسیس شد که همان پژوهشگاه حوزه و دانشگاه کنونی است. هدف این نهادها، ترکیب این دو نهاد در محتوا و صورت البته و غالبا به نفع دین بوده است. عملکرد همه این مجموعه‌ها نیازمند بررسی دقیق است. مهم‌تر آن که نسلی شکل گرفته است که تحصیل کرده این نظام ترکییبی است و باید دید که در ذهن آنها چه تحول تازه‌ای در مقایسه با سنتی‌های غیر مجهز به دانش جدید و یا دانشمندان جدید و بی باور به علوم دینی، صورت گرفته است. اینها درآینده نقش مهمی در جامعه علمی و دینی ایران خواهند داشت و به نظر می‌رسد، قشر سنتی، محدودتر خواهد شد، چون شاید در عمل، قادر به تعامل با دنیای مدرن نباشد.

۹. یکی  از مسائل مهم، از نظر رفتاری، نگاه تردیدآمیز شماری از متدینان به دانشگاه و علوم دانشگاهی و روش‌های رایج در آن است که باید برای آن چاره‌اندیشی شود. البته تفاوت‌ها میان دو جامعه علمی حوزه و دانشگاه میتواند به رسمیت شناخته شود و با اعمال ملا ک‌های علمی و توجه به خروجی‌های علمی هر دو طرف، آنها را در مسیر رقابت سالم علمی قرار داد. مرز میان کار علمی و شبه‌علمی که خطری جدی برای پیشرفت علوم انسانی، اجتماعی و مشابه آنهاست باید جدی گرفته شود. نگرانی آن است که دانشگاه، به ویژه در حوزه علوم انسا نی، اجتماعی و تربیتی، و نیز بخش‌هایی از حوزه، به تولید (شبه علم) دچار شوند.

۱۰. در باب ملاحظات رفتاری میان دانشگاه و حوزه، مهم آن است که حرمت‌ها حفظ شود، همگان به اخلاق وفادار باشند و ادب در گفتار و نوشتار رعایت گردد. لحن‌های توهین آمسز باید کنار گذاشته شود و همگان متعهد به روش‌های علمی در بحث باشند. متأسفانه مداخله برخی نهاد‌های غیرعلمی در مباحث علمی، همراه با برخورد‌های تند، به کارگیری تحکم، لحن‌های تمسخرآمیز و گاه توهین آمیز، مشکلی است که وجود دارد. هر دو طرف باید اساس کار را بر (گفت‌وگوی علمی) بگذارند و اجازه ندهند با ادبیات تند، تنشی در مسیر علم و پیشرفت آن ایجاد شود.

۱۱. محتمل است که جانبداری‌های نظام حکمرانی  از نوعی تولید علم اسلامی انسانی، سبب پدید آمدن گونه‌ای ا ز خودسانسوری در مراکز آکادمیک برای طرح دیدگاه‌های علمی تازه شده باشد، امری که به خودی خود، مانعی بر سر راه رشد علم در این حوزه‌ها خواهد بود. سخت‌گیری‌های چند دهه گذشته درحوزه علوم انسانی، تحمیل برخی از جریان‌ها بر پاره‌ای از مراکز آموزش عالی، و الزاما، حمایت از ترکیب علوم انساین با موزه‌های اسلامی، این وضعیت را به عنوان شرایط مطلوب برای نظام حکمرانی پیش برده و همزمان سبب شده است تا نوآوری‌های علمی با مشکل مواجه شود. این تجربه باید ارزیابی شود، هرچند ارزیابی دقیق آن کار دشواری است. این شرایط، سبب می‌شود دو حوزه فکری متفاوت در زمینه علوم انسانی یکی وابسته به حکمرانی جاری و دیگری در مخالفت با آن شکل بگیرد، چ ن یی که برای علم جاری ما بی ضرنخواهد بود.

۱۲. در پایان، مایلم از دو شخصیت برجسته در این زمینه یاد کنم. نخست استاد شهید مطهری که همگان او را می‌شناسند؛ اما باید گفت که هنوز هم آن استاد، در تفکر و اخلاق علمی، گشودن را ه‌های نو، و مهربانی و همراهی با متفکران عصر خود، از بسیاری از معاصران یک سر و گردن بالاتر است. دیگری استاد مسلم، دکتر سید جعفر شهیدی، که از خرمن دانش هر دو جامعه علمی بهره‌مند بود و آثار بسیار ارزشمندی از خود بر جای گذاشت. هر دو میتوانند نمونه‌هایی از انسان‌هایی باشند که ویژگی‌های هر دو جامعه علمی حوزوی و دانشگاهی را در خود جمع کرده‌اند. به مناسبت یاد این دو بزرگوار، تأکید میکنم که در این مسیر، افزون بر علم، داشتن روحیه آزاد ی‌خواهی در عرصه دانش نیز اهمیت دارد. همزمان، وظیفه ماست که مصالح عمومی جامعه را در روند تغییرات اجتماعی و فرهنگی در نظر داشته باشیم.

این خبر را به اشتراک بگذارید: